صدای پای آمدنش را می شنوی؟
چند وقتیه که آمار صلواتا،عهدا و آل یس ها زیاد شده؛ رسانه های گروهی می گندبا ما تماس
بگیریند و صلواتها و هر چی که برای سلامتی و فرج آقا نذر کرید به ما بگید تا اعلام
کنیم. از اون جالب تر این که شبکه های رادیو ی قرآن و معارف کورس بستند تا آمار
صلواتها را تا دو سه میلیاردی بالا ببرند و یه رکورد بی سابقه ای تو دنیا ثبت کنند! یکی زنگ می زنه و میگه: من هزارو و صدتا
صلوات و چهارده تا آل یس نذر کردم! یه کسانی تو راه عتبات زنگ می زنند و میگند:
ما داریم میریم کربلا و با همسفرامون نذر کردیم که صد و بیست و چار هزارتا صلوات
برای فرج آقا بفرستم! یکی تو پیامکش برای رادیو معارف می
نویسه: من هم دوازده تا دعای عهد و دوازده تا آل یس و دوازده تا صلوات نذر سلامتی
امام زمان(عج)کردم! و یکی.... حرف من اینه که یه عاشق بلند نمیشه و
بگه: "به خود خدا اگه مشکل امام زمان (عج)
با صلوات حل می شد خودش خیلی وقت پیش سه چار میلیارد صلوات می فرستاد و می
اومد!" حالا من میگم بیاییم کارایی کنیم که وقتی
یوسف زهرا اومد قراره انجام بده؛ - قراره آدم بسازه؟ - خوب ما از الان شروع کنیم به ساختن
(اول از خودمون)! - قراره عدالت گستری کنی؟ - خوب ما دیگه کمتر زور می گیم! - دیگه قراره چی کار کنند؟ حالا
اگه اون حداقل کارهایی را که وقتی آقا اومدند قراره انجام بدند را کرده
اید، برید 10000000000000000000000 تا صلوات بفرستید! به قول سهراب: سال ميان دو پلك را ثانيه هايي شبيه راز تولد بدرقه كردند. كم كم ، در ارتفاع خيس ملاقات صومعه نور ساخته مي شد. حادثه از جنس ترس بود. ترس وارد تركيب سنگ ها مي شد. حنجره اي در ضخامت خنك باد غربت يك دوست را زمزمه مي كرد. از سر باران تا ته پاييز تجربه هاي كبوترانه روان بود. باران وقتي كه ايستاد منظره اوراق بود. وسعت مرطوب از نفس افتاد. قوس قزح در دهان حوصله ما آب شد.