+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 15:36 توسط عباس کریمی
|
به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد. و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم. سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل. و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم. فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست. شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش . اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد. حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...
ما هیچ ، ما نگاه
عباس کریمی ریزی
اهل زرین شهر (کنار کارخانه ی ذوب آهن)
اول مهر ۸۹ رفتم سوم ریاضی!
شیفته ی فیزیک، زبان، شعر (مخصوصا سهراب سپهری) و... هستم
دیرگاهیست از ویندوز جدا شدم و کاربر گنو/لینوکس شدم!
به شما هم توصیه می کنم لینوکسی شوید!
"And this, our life, exempt from public haunt, finds tongues in trees, books in the running brooks, sermons in stones, and good in everything."