خاطره ی دکتر شریعتی!
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام
چیزهای چند ش آور بود ،آن هم به سه دلیل؛
اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم که از همه بدتر بود،اینکه در آن سن و سال، زن داشت!
... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان
می گذشتیم
،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،
سیگار می کشیدم و کچل شده بودم!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 12:53 توسط عباس کریمی
|